مرتضى راوندى

87

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بطور كلّى ارامنه از لحاظ آداب و رسوم و تعليم و تربيت ، اقلّيتى كمابيش پيشرو و مترّقى بودند . آنان پس از مهاجرت اجبارى به ايران قبل از هرچيز به فكر ساختن كليسا افتادند ، زيرا كليسا در نظر آنان تنها يك مكان مذهبى نيست ، بلكه مدرسه‌اى است براى آموختن ؛ نخستين چاپخانه در ايران و خاورميانه به همّت ارامنه تأسيس گرديد ؛ هم‌اكنون در غالب شهرهايى كه شمارهء ارامنه زياد است ، عدّه‌يى از ارامنه به كارهاى مكانيكى ، آهنگرى ، خيّاطى و ساير كارهاى دشوار مىپردازند . از سال 1605 م ( 1013 ه ) كه ارامنه به ايران رانده شدند ، پس از تحصيل امنيّت و آرامش ، شروع به كار كردند و ضمن تأسيس مدارس ، به ايجاد سازمانهاى بهداشتى ، بيمارستانها ، پرورشگاهها ، زايشگاهها و انجمنهاى خيريّه همّت گماشتند . . . « 1 » يكى از افتخارات بزرگ ارامنه ، آوردن صنعت چاپ كتاب است به ايران ، كه ابتدا حروف آن چرمى بود و بعدها همهء حروف فلّزى شد ؛ ايران يازدهمين كشورى است در جهان كه به همّت ارامنه ، از اين صنعت گرانقدر استفاده كرده و باب آگاهى و بيدارى را به روى مردم گشوده است . حقوق اجتماعى اقليّت ارمنى در جلفا : چنان كه اشاره شد ، پس از آنكه ارامنه با تحمّل رنج و زحمت بسيار به اصفهان كوچ داده شدند ، جمعيّت آنان به تدريج رو به افزايش نهاد ، گروهى از عيسويان ديگر نقاط ايران نيز به جلفا روى آوردند و شاه عبّاس چنان كه گفتيم براى اين اقليّت مذهبى حقوق مدنى و اختياراتى قايل شد ، بطورى كه ارامنهء اين منطقه مىتوانستند ، خانه و يا ملك و يا چيز ديگرى براى خود بخرند و در اجراى مراسم مذهبى آزادانه شركت جويند و براى ادارهء امور مختلف ، حاكم ، دادرس و كلانتر ارمنى انتخاب كنند . شاه عبّاس براى جلوگيرى از تصادم مسلمانان با عيسويان دستور داده بود كه مسلمانان در جلفا سكونت اختيار نكنند و هرگاه مسلمانى نسبت به افراد ارمنى بدرفتارى كند ، وى را مورد بازخواست و كيفر قرار دهند . علاوه بر آنچه گفتيم ، سران ارامنه مىتوانستند مانند اعيان و اشراف ايرانى هنگام سوارى از زين و لگام سيمين و زرّين بهره‌مند شوند . در ماه شوّال 1028 هجرى شاه عبّاس تمام زمينهاى كنار زاينده‌رود را كه ارامنهء جلفا در آنجا براى خود ساختمانى احداث كرده بودند و ملك شخصى شاه بود ، به موجب فرمان زير به ايشان بخشيده است : « بندهء شاه ولايت عبّاس ، حكم مطاع شد . آنكه . . . اراضى و زمين واقعه در كنار رودخانهء زاينده‌رود و دار السّلطنه اصفهان . . . كه ملك نوّاب

--> ( 1 ) . همان كتاب ، از ص 150 به بعد .